تولد آغاز جبر این دنیاست......
تولد آغاز یک پایان بی انتهاست.....
شمس لنگرودی
پ.ن:خ ی ل ی .......
پنج شنبه...
نزدیکای غروب
| زرد و سرخ و ارغوانی برگ درختان پاییز |
| می ریزند بر زمین آرزوهای ما نیز |
| درختان پاییز در خون غنودند |
| سرودی به یاد بهاران سرودند |
| ریخت ز چشم شاخه ها، خون دل زمین چو برگ |
| از همه سو روان شده، اشک خزان ببین چو برگ |
| ریخته بر زمین سرد، این همه برگ سرخ و زرد |
| آه بهار آرزو، بر سر ما گذر نکرد |
| توشه ای از بهاران ندارم |
| یادگاری ز یاران ندارم |
| گرد خاموشی و خستگی روی قلبم نشسته |
| همچو خزان خموش و زرد در ره تو نشسته ام |
|
تا تو مگر قدم نهی باز به چشم خسته ام سلام.... |
شب قدر
آی ستاره ها........
آی مرغابی ها........
ای محراب........
پنج شنبه....1388
نزدیکای غروب

پنج شنبه...1388
نزدیکای غروب
تصنیفی با صدای استاد بنان:
چون درای کاروان
در میان شب روان
بانگ عمر ما می رسد به گوش
با گذشت این وآن
می دهد ندا زمان
هر سحر که ای خفتگان به هوش
بی خبر آمدی همچو رهگذر
بی خبر می روی توشه ای ببر
عمر دیگر کی دهندت
داستان ها در زمان ها مانده از کاروان ها
زاین حکایت با خبر شو تا بماند داستانی از تو اندر زبان ها
نیمه شب از رهگذری می گذری در سفری
بی خبر ازقافله در گوشه ی صحرا ها
در دل این دشت سیه
جان تو ای مانده به ره
گم شده در پیچ وخم شوق و تمنا ها
نکنی گر هوسی ملکوتی نفسی
تو که مرغ فلکی منشین در قفسی
ز چه دل بسته شوی
به خدا خسته شوی
چو مرادت نبود به مرادی برسی
دانلود تصنیف توشه عمر 681 کیلو بایت
پنج شنبه...1388
نزدیکای غروب

ما مشغول حرف های به اصطلاح قشنگ،حرف هایی صد من یه غاز
و تو ........
چه شرحی بر درد های تو......
تو رهرو فاطمه ای
درد و رنج مبارکت باد
پنج شنبه....۱۳۸۸
نزدیکای غروب

شبي باراني
و رسالت من اين خواهد بود
تا دو استكان چاي داغ را
از ميان دويست جنگ خونين
به سلامت بگذرانم
تا در شبي باراني
آن ها را
با خداي خويش
چشم در چشم هم نوش كنيم
حسين پناهي
سبوی تشنه ازمهدی اخوان ثالث
وای باران از حمید مصدق
حجمش زیاد نیست کلیک راست کنید save as target.
پ.ن:خدایا نمیگذره....
پ.ن:قرار نیست کسی اینجا همونی باشه که در پشت اینجا
پ.اولین نماز عمرش رو توی ۶ سالگی امروز خوند بدونه اینکه کسی بهش بگه یا کسی بدونه